
سلام به همه همسنگران ارزشی.
یکی از مشکلات وبلاگ نویسان مخصوصا ارزشی ها اینه که دیر به دیر وبلاگشون رو بروز میکنند. دلیلش هم غیر از مشغله های کار و دانشگاه و... اینه که مطالبی که میذارن باید برگرفته از یک تفکر و تحلیلی عمیق از جامعه و رویدادهای اون باشه نه فقط وب پرکن باشه، که اگر اینگونه باشه ارزش وبشون از بین میره. میشه لنگه این وبلاگ های هرزه نویس و... ارزشی ها مطالبی مینویسند که خواننده رو به فکر فرو ببره و به خودش بیاره نه اینکه وقت مخاطبشون رو بکشه.
شاهد عینیشم همین لیست هم سنگرای ماست. یه سری بزنید ببینید چندتاشون بروزن با مطالب ارزنده؟!
تصمیم گرفتم طی یک پست ثابت از همه ارزشی ها دعوت به همکاری کنم.
اگر فکرمیکنید میتونید با استفاده از نبوغ و خلاقیتتون دست به قلم تحلیل و انتقاد و چاره جویی مسائل پیرامون و اجتماعتون بردارید، اگر برای ناهنجاری های اجتماع ، محل تحصیل و کارتون راه حلی دارید، اگر خاطره ای آموزنده و جالب از همرزمان شهدا شنیدید و میخواید بقیه هم استفاده کنند و هزاران نوع مقاله دیگه با موضوع مرتبت با جامعه، سیاست ، شهداو...
راه همت... از مقالات ارزشی شما استقبال میکنه. در صورت تمایل مقالاتتون رو به آدرس پست الکترونیک وبلاگ ارسال کنید، پس از تایید ،مقاله با نام خودتون به همراه پست الکترونیک تون برای پشتیبانی از مطلب و پاسخ به خواننده گان در راه همت... درج خواهد شد.
اگر سوالی داشتید در بخش نظرات این پست مطرح کنید تا پاسخ داده بشه.
پیشاپیش از حسن همکاری شما ممنونم.
(این پست ثابته، خواهش میکنم در این پست فقط سوالات و نظرات مربوط به "دعوت به همکاری" رو مطرح کنید)
نظرات غیر مرتبط به آخرین پست منتقل شد.
آدرس پست الکترونیک راه همت... holyhemat@yahoo.com
برچسبها: دعوت به همکاری در راه همت
پیرزن شکسته و افسرده بود. غم یه عالم تو چشمای محزونش پیدا بود که خبر از یه دل شکسته میداد. کمرش از داغ جوونش خم شده بود. پسرش تو یه درگیری خانوادگی بوسیله دوتا از نوه هاش و به ضرب پنج گلوله کشته شده بود.
هم مسئولین پرونده و هم ریش سفیدا و بزرگای بالا و پایین آبادی چندین بار اومده بودن که رضایت بگیرن. آخه قاضی حکم اعدام برای یه نوش به جرم قتل و ده سال زندان برای نوه ی دیگش به جرم معاونت در قتل صادر کرده بود.
دخترش که مادر نوه هاش باشه هزار بار برا التماس مادرش اومده بود و گریه و زاری کرده بود، ولی حرفش یک کلام بود:قصاص. این بار آخر دخترش گفته بود اگر رضایت ندی خودمو میکشم ولی انگار نه انگار.
آهو خانم تنها زندگی میکرد و وضع مالی خوبی نداشت. با اینکه پنج تا پسر و سه تا دختر داشت اما چون منبع درامدی نداشت و هرکدوم از بچه هاش پی زندگی خودشون بودن اموراتش با اندک مبلغی که از کمیته امداد میگرفت میگذشت.
حتی حاضر بودن صدملیون تومن برا رضایت بهش بدن، اما با اینکه وضع مالیش اصلا خوب نبود قبول نکرده بود و فقط خواستار اجرای حکم قصاص بود.
یه روز صبح که از خواب بیدار میشه و طبق معمول به کارهای روزانش مشغول میشه، از طریق اخبار تلوزیون متوجه میشه حضرت آقا میخوان به کردستان که همون شهر آهوخانوم باشه سفر کنن.
بدون مقدمه و بدون اینکه قبلا قضیه رو با کسی مطرح کرده باشه میره پیش برادرش و میگه: میخوام قاتلین جوونم رو ببخشم و رضایت بدم. وقتی ازش میپرسن برای چی؟ چی شد که تصمیم گرفتی این کارو بکنی؟!
میگه: به قدوم با برکت حضرت امام خامنه ای میبخشمشون. و بدون اینکه یک ریال پول دریافت کنه فقط و فقط به قدم های مبارک ولایت میبخشه...
مسئول پرونده میگفت وقتی اومد رضایت بده یک شور و نشاطی تو چشمای پیرش موج میزد که انگار غم از دست دادن پسرش یادش رفته بود، حتی از خانواده قاتلین هم خوشحال تر بود و رضایت تو سیماش موج میزد.
روزی هم که حضرت آقا تشریف فرما میشن با سختی های فراوان خودش رو برای استقبال از حضرت آقا میرسونه و با اینکه جسه نحیفش و تو اون شلوغی خیلی اذیت میشد اما تو خط مقدم استقبال حضور پیدا کرده بود.
وارد خونش که میشی همه جا عکس آقا قرار داره. هم رو در خونش، هم کنار عکس پسر مرحومش و هم رو دیوار. با یه عشقی از مولاش حرف میزنه و قربون صدقش میره که باور میکنی جونشم فدای مولاش میکنه...
اینه مقام عظمی ولایت که حتی با قدم های بابرکتش زندگانی می بخشه...
"با استفاده از مستندات گروه مستند سیما"
برچسبها: قدم های زندگی بخش ولایت, بخشیده شدن قاتلین به برکت قدوم رهبری

سلام و درود خدا بر حضرت صدیقه کبرا فاطمه (س) و پدرش بزرگوار و همسر و فرزندان والا مقامش.
اگر خود را از محبین و شیعیان حضرت صدیقه میدانیم باید معرفت خود را نسبت به آن گوهر نایاب هستی افزایش دهیم و با این عمل دین خود را استوار نگه داریم. اگر از ما بپرسند :آقای شیعه حضرت زهرا! یک حدیث از حضرت زهرا بگو، آیا میتوانیم پاسخ دهیم؟؟؟
احادیث فراوانی در باب فضائل حفظ و نشر چهل حدیث از احادیث ستارگان راه ولایت ، معصومین علیهم السلام نقل شده و حقیر من باب همین مقصود و همچنین ایام فرخنده میلاد مادر سادات ، حضرت زهرا(س) چهل حدیثی را از کلام نورانی حضرت فاطمه زهرا(س) و احادیثی در وصف مقام والای حضرت صدیقه(س) در این پست قرار میدم که شاید به لطف معرفت افزایی دوستان در حقیر هم اثری بگذارد.
موضوعات این احادیث شامل: موقعيت اهل بيت در نزد خدا، بهترين زنان كيستند؟ ، نتيجه عبادت خالص، بدترين امّت ، نزديكترين اوقات زن به خدا، على (ع) رهبر و پيشوا، حجاب فاطمه، شيعه على در قيامت و...
دعوت میکنم در ادامه مطلب از این گنجینه استفاده کنید.
درضمن با تلاش فراوان و تغییراتی که در قالب وبلاگ دادم ابزار امتیاز دهی هم آماده شده. خواهشمندم اگر حال نظر دادن هم ندارید به مطالب امتیاز بدید.
برچسبها: اربعین حدیث, حدیث حضرت زهرا, س, چهل حدیث حضرت فاطمه

السلام علیکِ یا زوجة وصی رسول الله . السلام علیکِ یا عزیزة الزهراء
السلام علیکِ یا اُمَّ البُدور السَّواطع یا فاطمة بنت حِزام الکِلابیه المُکَنّاة باُمِّ البنین و رحمت الله و برکاته.
سلام بر تو ای مادر مهربان بچه ها یا ام البنین(س).
روزی که به خانه امیر المومنین آمدی به بچه ها فرمودی من کنیز شما هستم نه مادرتان، و این گونه بود که پسرت عباس را دریای ادب تربیت کردی، زیرا که شما خود دریای ادب هستید.
وقتی غمِ زهرا، شد همدم مولا تو آمدی ای گل ، در خانه گل ها
بر دربِ حریمِ، کاشانه نشستی یعنی که کنیزِ، این خانه تو هستی
محمدعلی شهاب
به مولا فرمودی فاطمه صدایت نکند، زیرا که بچه ها با شنیدن نام مادر ،یاد خاطرات ناخوشایند مادر مظلومه شان می افتند، و مولا شما را ام البنین نامید، مادر مهربان بچه ها...
وقتی امام سجاد بشیر را به مدینه فرستاد تا مردم را از واقعه کربلا و رسیدن کاروان بی حسین(ع) باخبر کند، بشیر گفت:خدا صبرت دهد که فرزندانت کشته شدند اما شما از امامت ، حسین(ع) خبر گرفتی. و بشیر گفت که تشنه سر از تن حسینت جدا کردند و عمودآهن به سر شیر پسرت عباس زدند.
گفتی باور ندارم که کسی بتواند به سر عباس دلاورم عمود آهن بزند و بشیر دلت را آتش زد و گفت: آخر دستان شیرپسرت را از تنش جدا کردند.
و در اشعار جان گدازت فرمودی: « ای کسی که فرزند رشیدم عباس را دیدی که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علی علیه السلام همه شیران بیشه شجاعتند. شنیده ام بر سر عباس عمود آهنین زدند، در حالی که دست هایش را قطع کرده بودند ؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسی می توانست نزد او آید و با او بجنگد؟ »
انگار این بار هم ادب کرده ای و مزار خاکی و بی حرم برگزیده ای...
تا وقتی زهرا مادرم، مخفی مزاره ام البنین هم تو بقیع حرم نداره
یا فاطمه ام البنین، مادر مهربان بچه ها ، امروز در دل آرزوی زیارت مزار خاکیتان را دارم و مرغ دلم را در آن آستان مقدس که سجده گاه ملائک است پر داده ام.
تو را به ماهت عباس قسم میدهم عنایتی به ما تهی دستان آستان کرمت نما و دلهای گنه کارمان را برای وصال مولایمان مهدی جلا ده...
دعوتتان میکنم به زیارت حضرت ام البنین در ادامه مطلب...
هیچ کس رو در وبش دعوت نمیکنم به خواندن این پست ، چون این پست دلیه و خود بی بی ام البنین برا زیارت دعوت نامه میدن.
اگه دلتون شکست، التماس دعا...
برچسبها: وفات ام العباس, وفات حضرت ام البنین

یه زمانی طرف عکس عروسیش یا یه مجلس خونوادگیش که ناموسش سرش بازه و... دست کسی می افتاد تب میکرد و شب پلک رو هم نمیذاشت که چی؟ که عکس ناموسش دست نا محرم افتاده، که یه چشم نامحرم داره بد به عکس ناموسش نگاه میکنه.
اما امروز چه خبره؟؟؟
طرف پیج فیس بوک باز میکنه، عکسای نیمه برهنه خودش و ناموسش رو میذاره تو اینترنت بعد میزنه: با زنم رفتیم تایلند خیلی صفا کردیم، اینم عکسامونه، شما هم ببینید صفا کنید!!!
بابا ایولا... اینه غیرت ایرانیتون؟ نمیگم اسلامی که جامعه آماری کلامم رو محدود کنم که باز صدای نحس یه عده در بیاد. میگم غیرت ایرانی چون غیرت ما مال قبل از اسلامه. تو تاریخ داریم شاهزاده ایرانی ، تو جشن عروسیش که همسرش رو سوار یه اسب میکنه تا مراسم عروسی رو بجا بیارن، بعد از مراسم اسب رو میسوزونه و میگه دوست ندارم رو مرکبی که همسرم نشسته هیچ مردی بشینه.
دانشجو مملکته. به جای اینکه درس میخونه، باشعورتر بشه ، روز به روز پس رفت میکنه. عکس هاییی که معلوم نیست تو کدوم آتلیه؟ ، چه عکاس بی حیایی ازش گرفته؟ ، مرد بوده یا زن؟ میذاره تو فیس بوک تا همکلاسی هاش خوب تماشاش کنن و لذت ببرن. نمیدونم با چه رویی تو اون دانشگاه سر بالا میگیره؟!
تو رو به خدای زهرا(س) به هوش بیاید از این کمای غفلت!!!
مگه ما شیعه ی زهرای اطهر، اسطوره ی پاکی و پاکدامنی و عفت نیستیم؟ پس چی یاد گرفتیم از این مکتب؟
حضرت زینب(س) عصر عاشورا که دنباله این بچه ها میگشت که از ترس فرار کرده بودن تو بیابون، یکی از دختران امام حسین(ع) رو بی هوش پشت بوته ای پیدا کرد. بیدارش کرد، میدونی اولین کلامی که گفت چی بود؟ نگفت بابام کو؟ یا تشنمه؟ یا... گفت عمه جان تکه پارچه ای بده تا صورتم رو از نامحرم بپوشونم. اگه اهل تفکر باشی نه کلانعام میفهمی امام حسین ازت چی میخواد.
داریم به کجا میریم با این عجله؟ دشمن هست و نیستمون، ناموسمون، شرف و عزتون رو ازمون گرفت. پس کی به خودمون میایم؟ شهدا خون دادن که ما بمونیم و آبروشون رو ببریم؟ که از رو قبرشون با بی تفاوتی رد شیم و اعتقاداتشون رو هم کنارشون چال کنیم؟
جالب تر اینه که این قبیل ناهنجاری ها شده ماییه فخر!!! بجای شرم و حیا و پنهان کاری میشینن سر کلاس میگن فلانی، ادم کن عکسامو ببین. اگرم عضو نباشی میشی عقب مونده. خدا نکنه بی عفتی و بی شرمی بشه عرف اجتماع که به خدا جا داره شیعه از این غم جان بده...
از این گذشته، با کمی تفکر میشه فهمید که دشمن داره از تک تک کاربرانش به عنوان یک جاسوس استفاده میکنه و از هزاران هزار اطلاعات به ظاهر نامربوطی که هر کاربر در اختیار شبکه قرار میده، اطلاعات دست اول از کشور بدست میاره و حداقل تفکرات نسل جوان جامعه رو تحت مدیریت خودش قرار میده.
بیش از این نمیخوام به ابعاد مختلف و البته مضر حضور در چنین شبکه ای بپردازم.
بعضی ، البته ارزشی ها میگن اتفاقا ما حضور پیدا میکنیم و امر به معروف و... میکنیم تا به سمت پاکی این شبکه پیش بریم. ولی من میگم خود نجاست پاک شدنی نیست. وسیله ای که طراحی و بکارگیریش طبق مقاصد پلید غرب بنا شده درست شدنی نیست. فضا ، فضای کینه به انقلاب و اسلامه. اصلا جایه ارزشی ها نیست. البته این نظر منه حقیره و در این مسئله جای نظر بزرگان وجود داره.
برخی دوستان گفتند راهکار بده ، فقط طرح مسئله نکن. چشم ولی راه حل معلومه...
*اول از خودتون شروع کنید. حتی اگه از کاربرانی هستید که عکس خونوادگی و این قبیل فایل ها در پیجتون ندارید ، فقط برای اینکه فیس بوک به یک فرهنگ و عرف در جامعه تبدیل نشه، صفحه فیس بوکتون رو ببندید.
*این طور جا بندازید که عضویت و فعالیت در چنین شبکه ای باعث سر افکندگی و به دور از فرهنگ ایرانی اسلامی ما هست. و دیگه کسی نتونه با افتخار از حضورش در این شبکه صحبت کنه.
میدونم الان خیلی ها میخوان بگن جایه این کارها فرهنگ سازی کنید. میدونی تقریبا مثل چیه؟ مثل این که بگی بیاید برا شرب خمر فرهنگ سازی کنیم. وقتی یک چیز از پایه مشکل داره نمیشه الگوی درستی از مصرفش رو ارائه داد.
در یک مصاحبه با همسر اوباما ازش میپرسن شما اجازه میدید دخترتون عضو یک شبکه اجتماعی مثل فیس بوک بشه؟ میگه نه، چون این شبکه ها برای کشورهای جهان سوم ساخته شده و هدفی برای راه اندازی اونها طراحی شده که هرگز درباره ما صدق نمیکنه.
دوستان، اگر نظرات بهتری دارید مطرح کنید تا دربارش صحبت کنیم. ببخشید اگر لحنم بعضی جاها تند بود. خیلی عصبانی بودم.
بانوي نور شرمنده ايم که بهاي حسيني شدن من "بي حسين" شدن تو بود و شرمنده تر آنکه تو "بي حسين شدي" و من حسيني نشدم
خدایا... خودت صاحب این جهان را به دادش برسان و شیعه را از این غربت نجات ده.
برچسبها: فیس بوک, لو رفتن عکس یا لو دادن عکس

سلام و درود خدا بر شهدای والامقام ، اصحاب آخرالزمانی امام عصر(عج).
صبح پنج شنبه بود. یه خورده دلم گرفته بود. پشت میزم نشستم و بی اختیار قلم رو برداشتم.
شروع به گفتن یه شعر برا شهدا کردم. اولین بیتی که به ذهنم جاری شد این بود:
یاد اون مردا بخیر یاد ایرانفرد و ظهیر
این شعری که میگم یک سبک شور برا سینه زنیه.
تجربه واقعا عجیبی بود. ابیات خودشون و خیلی روان به زبانم جاری میشدن، اولین بار بود که انقدر راحت شعر میگفتم.انگار خود شهدا بودن که بهم میگفتن چی بنویسم.
همچنین ابیات بعدی تا اینکه شعر کامل شد.
همون شب یعنی شب جمعه مجلسه روضه ای به پا کرده بودیم، به مناسبت ایام فاطمیه.
سخنران یه سید با صفایی بود که حسابی داغونمون کرد و یه توصیه کرد. گفت: دیگه فاطمیتونو به سید جماعت نسپرید که بر گرده بگه مادرمو تو کوچه ها زدن، محسنشو ازش گرفتنو...
خلاصه بعد کلی عشق بازی اومدیم بیرون. دم درب هیئت حاج مهران (از رفقای اهل دل بسیج، یه جوراییم حق مرشدی گردنمون داره) برگشت گفت: امیرحسین ، فردا سالروز شهادت شهید ایرانفرده(26 فروردین)، میخوایم بریم بهشت زهرا(س) به همراه همسر شهید. حتما شعر بیار که میخوایم سر مزار شهید سینه بزنیم.
آقا مارو میگی؟ خشکمون زد! آخه صبحش بود شعرو گفتم، اولین بیتشم اسم شهید ایرانفرد بود.
خلاصه فردا صبح با رفقای بسیجی، به همراه همسر شهید رفتیم سر مزار شهید ایرانفرد و شعری که خودش به زبونمون آورده بود تا تو سالگردش بخونم رو خوندم و جاتون خالی خیلی با صفا بود.
از طرفی هم همسر شهید تا اسم ایرانفرد و شنید زده بود زیر گریه و معنویتمون رو دوچندان کرده بود. جالب بدونید خود شهید ایرانفرد هم مداح اهل بیت(علیهم السلام) بودند.
اما متن شعر:
یاد اون مردا بخیر یاد ایرانفرد و ظهیر
یاد اون با غیرتا یاد کاوه ها بخیر
یاد فلاح و نانکلی زبیدی و نیلوفری
معینی و سیدامیر علافی ها و ناصری
ما موندیم و عکس شما رو سردرای کوچه ها
ما موندیم و اسم شما با مشتی از خاطره ها
سینه بزنید آی رفقا دم بگیرید با شهدا
شور همیشگیمونو یا فاطمه زهرا، یا زهرا
یازهرایازهرا....
دلامونو خاکی کنید همرنگ جبهه ها کنید
مثل شما با پای دل راهییه کربلا کنید
عشق ما هم مثل شما شهادته ، شهادته
وظیفمون تو این زمون حمایت از ولایته
بو بکشید آی رفقا بوی خوشه یاسه میاد
جنت الاعلا بخدا حضرت عباسه میاد
بهشت بی جمال تو دوزخه یا اباالفضل
هرجا برات گریه کنن بهشته یا ابالفضل
هرجا برات گریه کنن بهشته یا ابالفضل
زهرا به روی قلب من نوشته یا اباالفضل
ایشالله خدا به برکت خون این شهدا یه روز مارو هم به آرزومون برسونه...
در حسرته جان و تنم تنها دلیل بودنم
آه ای شهادت العجل آه ای شهادت العجل
این هم عکس شهید. در وصیتش گفت: برایم تبلیغ نکنید فقط عکسم را بزنید تا شاید کسی ببیند و دگرگون شود.

پاسدار شهید ، امیروحید ایرانفرد
تاریخ شهادت:66/1/26 محل شهادت: شلمچه عملیات:والفجر 8 مزار:بهشت زهرا(س)، قطعه28
بعضی از دوستان عزیز سوال کردند قطعه ای که پیکر این شهید بزرگوار در آن قرار دارد کجاست؟
بهشت زهرا(س) ، قطعه 28، دقیقا کنار پیاده رو. وقتی از پیاده رو به سمت مزارش میرید ، به پایین پا میرسید.
کنار قبور شهیدان نانکلی.البته 26 فروردین که ما رفتیم یک بنر به مناسبت سالگرد اونجا نصب کردیم که عکس و نام شهید امیروحید ایرانفرد روش قرار داره.
حتما سر بزنید. آخه اونجا غریب افتاده. بچه کرج بودن ولی چون اون اوایل لشگر سیدالشهدا مال تهران بوده تهران دفن شدن. ما هم وقت کنیم سالی یک بار بتونیم بریم. شهید بزرگوارییه من که ازشون حاجت گرفتم، ایشالله شما هم میگیرید.
میخوام یه خاطره که فرمانده مون از ایشون برامون گفتن رو بهتون بگم.
روی خاکریز نشسته بود و همین طور که به افق خیره شده بود چشماش پر از اشک بود. گفتم: وحید ! داری گرییه میکنی؟ چییه دلت برا خانومت تنگ شده؟ گفت: نه خیالم از اون بابت راحته. گفتم پس برا چی انقدر ناراحتی؟ گفت آخه من این جوونارو از محل آوردم اینجا، اگه یه وقت چیزیشون بشه چه جوری تو صورت مادراشون نگاه کنم؟!
دوازده نفر از محل ما رفته بودند. از اون دوازده نفر که امضای فرمانده وحید پای برگه اعزامشون بود اولین کسی که شهید شد و جنازش رو دست اهالی محل تشییع شد ، امیر وحید ایرانفرد بود. شرمنده مادران محل نشد ولی همه رو شرمنده خودش کرد. چون از بچه های اطلاعات عملیات بود، دشمن شناساییش کرده بود و تک تیرانداز زده بود وسط پیشونیش.
یاد همه علی اکبرای خمینی(ره) بخیر، راهشون پر رهرو
"شادی روح بلندشون صلوات"
برچسبها: شهید امیروحید ایرانفرد, گلزار شهدا بهشت زهرا, س

میخواهم بنویسم اما نمی توانم. میخواهم از مادر عشق بنویسم اما نمیدانم چگونه. دلم در دریای غربت بی انتهایش گم شده...
وضو میگیرم و دو باره دست به نوشتن میبرم.
آخر به کدامین جرم و گناه...؟
گیرم که اصلا آن خانه وحی خدا نبود...
گيرم كه خانه خانه ي وحي خدا نبود آتش به بيت ام ابيها روا نبود
آن بانويي كه حرمت قرآني اش سزاست در كوچه اش تهاجم اعدا سزا نبود
آیا مزد رسالت مودت فی القربا بود؟ یا...
پرداخت شد بهاي رسالت عجب چه زود پس بيعت ولاي علي بي بها نبود
نامردي است ضربه به گل بي هوا زدن آيا هجوم سيلي تان بي هوا نبود؟
غم مادر سادات بزرگترین غم های اهل بیت است.
به خدا سوگند که اگر شش ماهه حضرت زهرا بین در و دیوار شهید نمیشد ، شش ماهه ابی عبدالله در کربلا هدف تیر جفا نمیشد. اگر بازوی مبارک حضرت ماه مورد جسارت قرار نمیگرفت، بازوان ماه بنی هاشم از بدن جدا نمیشد. واگر روی ناموس خدا در مدینه نیلی نمیشد ، در کربلا نوامیس رسول الله سیلی نمیخوردند.
شرمنده ام مادرجان. شرمنده ام که در کمال بی غیرتی نشسته ام ...
شرمنده ام که حتی الگو های معاصرمان را هم فراموش کرده ام ...
شهدا را میگویم. همانها که پشت پیراهن خود می نوشتند: میروم تا انتقام سیلی مادر بگیرم...
آقا جان آجرک الله فی مصیبت امکم...
دارد زمان آمدنت دیر می شود دارد جوان سینه زنت پیر می شود
وقتی به نامه عملم خیره می شوی اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود
کی این دل رمیده ی من هم زُهیروار در دام چشم های تو تسخیر می شود؟
این کشتی شکسته ی طوفان معصیت با ذوق دست توست که تعمیر می شود
حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه با حلقه های زلف تو درگیر می شود
در قطره های اشک قنوت شب شما عکس ضریح گمشده تکثیر می شود
تقصیر گریه های غریبانه ی شماست دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود
وحید قاسمی
این عکس زیبا از پایگاه رحیم گراف.
اشعار زیبا از پایگاه مادر بهشت (varesansarallh.blogfa.com)
برچسبها: حضرت صدیقه شهیده



